یه روزایی هم هست که میترسی صبح سرت و از زیر پتو بیرون بیاری. میترسی چشمات و  به روشنی روز باز کنی. میترسی از بلایی که قراره به سرت بیاد.

یه روزایی هست که دلت میخواست هرگز شروع نمیشدن چون میدونی قراره تمام اون روز با خودت حرف بزنی و مثل دیوونه ها به در و دیوار خیره بمونی... حواست هست که قراره در طول روز  مدام یه غمی به قلبت شلیک کنه... و تو قلبت و میشناسی. تحملش رو میدونی... از زخماش خبر داری.

یه روزایی هست که قراره با اولین نفسی که تو صبح میکشی اندوه و مثل یه دود غلیظ مرگبار تو ریه هات بفرستی

تو ولی از این روزها زیاد دیدی دخترک هزار ساله!

تو روزهای بدتری رو هم گذروندی. بلند شو و سرت و از زیر پتو بیرون بیار.. امروز هم میگذره

/ 1 نظر / 118 بازدید

بهت قول میدخ تمام روزای بد میگذرن. همیشه تو اونی باش که سرش رو بیرون میاره و میگه گور پدرت دنیا[چشمک]