چند روز دیگه بیست و هفت ساله میشم... یادمه یه روز تو همین وبلاگ نوشتم که دارم بیست و چهار ساله میشم. پیر شدن خود به خود عیبی نداره اما خوب که فکرش و میکنم میبینم از روزی که این وبلاگه لکنته رو راه انداختم هر روز بیشتر فرو رفتم تو سیاهی و دور شدم از خودم.. ربطی به وبلاگ نداره. این بیچاره کمترین تاثیر و روی زندگی من گذاشته، فقط از نظر زمانی با سقوط من هماهنگه!

راس میگه فروغ:

...... تو هرگز پیش نرفته ای   

                        تو فرو رفته ای!

/ 3 نظر / 14 بازدید
خواب کوتاه

بابا بيست هفت ساله ببينم مگه تو ۵۸ ی نيستی ؟ چجوری بيست هفت سالت ميشه ؟ با ماهم ؟ تولد مبارک رفيق . اميدوارم اين وبلاگ لکنته شاهد نقطه عطف زندگيت و پرواز دوباره ات هم باشه . نقطه عطفش وقتيه که من دستی به سرگوشش بکشم که کوو اندکی آرامش و حوصله ؟ ..... حالا اين تولدت دقيقا کی هست ؟ اين استحاله کی به انجام رسيده ؟

نقطه آبی

مگه تو ۵۸ هستی خواب کوتاه؟ ای پشت کنکوريه بيچاره! من و همه دوستای همکلاسيم که ميدونم ۵۹ ايم. اما حالا چه فرقی داره؟ روز دقيق تولدم يادم نيست... حالا ميگی چی؟

خواب کوتاه

من بينوا بندگکی بيش نبودم بين شما فسقلی ها که عشق را شايسته خاک و سنگ می دانستيد و شيرآهن کوه مردا که من بودم و بين شما نی نی ها دوام آورم. چه مردی چه مردی که قلب را شايسته آن ميدانست که به هفت شمشير عشق پاره گردد . ولی کيه که قدر بدونه ؟ ضمنا من سال اول همين دانشگاه خودمون سخت افزار قبول شدم ولی روحساب حماقت گيردادم که بيام معماری