شعری از قیصر امین پور

حتی اگر نباشی

می خواهمت چنانکه شب ِ خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب ِ تشنه آب را

محو تو ام چنانکه ستاره به چشم ِ صبح
یا شبنم ِ سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب ر ا

حتی اگر نباشی می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

/ 5 نظر / 20 بازدید
رامین صابری

حتی اگر نباشی می آفرینمت چونانکه التهاب بیابان سراب را خیلی زیبا بود[گل] روحش شاد

بزرگ

نوستال بود شديد ! هيستوري منو حال داشتي ببين در اينجا : Wednesday, August 10, 2005 http://mmbozorg.blogspot.com/2005_08_01_archive.html

مرجان

یه شعری از قیصر بود که از یه بار از خودش شنیدم. اگه کسی متنش و داره بنویسه اینجا بی زحمت یه بیتش فقط یادمه: چه شبها من و پنجره زیر باران/ سرودیم نم نم:تو را دوست دارم

صحرا

خیلی قشنگه ...قشنگ یعنی رد پای تو در در میانه های روح من ... سپاس [گل]