من سادهء خوش خیال و باش که هر روز صبح واسه گنجیشکای درخت کنار پنجره غذا میریزم...

امروز صبح وقتی از کنار پنجر ه رد میشدم دیدم دو تا کلاغ گردن کلفت رو هره نشستن و صبحونه میخورن، خیلی حرصم در اومد! میدونم کلاغام آدمن! میدونم راه دوری نمیره، اما ناراحتم از اینکه چه خوش خیال بودم اینهمه وقت.... حکایت اون باباس که بعدها ملطفت میشه داشته سر یه گور خالی گریه میکرده

پ.ن.

از اونجا که آدم ته چاهم نباید امیدش و از دست بده منم فکر میکنم  اونایی که دم پنجره دیدم گنجیشک بودن ، فقط- به از شما نباشه! - یه کمی استخون بندیشون درشت بوده

/ 1 نظر / 4 بازدید
پاشاز

سانسور می بيننم اشکال نداره کلاغ ها آدمن بعضی از اينايی که آدمن اما کلاغ هم نيستن