به دهان تو... که زهر آید از این نوش مرا

 

آمده بودم از امیر کاستاریکا بنویسم

دهان شکستهء تو نگذاشت

دهان شکسته تو نمیگذارد....

 

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
ماهتاب

من فریادم را دیریست کشیده ام دهان کاغذیت را باز کن ورق بزن شاید در صفحه ی آخر من ... فریادم را...

می خواستم که بگویم... اما شعر درد تورا درمان نمی کند به خیابان بیا!

خواب کوتاه

دهان شکسته ی او رباط پاره ی من ... این چه مملکتیست ساربان ؟