دستانت را از گودی کمرم بازکن

سیگاری بگیران و صاف توی چشمهایم زل بزن

طوری که انگار هنوز زنده ای

بعد..

آرام دراز بکش و بگذار جای گلوله ها را روی سینه ات بشمارم

 

 

/ 4 نظر / 13 بازدید
آفتابان

چه قدر زیباست این شعر حتمن به ام بگو که از خودته

marjan

آره افتاب جان.... از خودمه.بعد از صد سال

ماهتاب

بگو چگونه چگونه می تواند مرد! آنکس که دست در کمرگاه تو برد!