ماهی مرده

خواب دیدم توی یه جوی آب روون که با یه مسیر دایره ای دور یه تیکه خشکی جزیره مانند میچرخید، پر از ماهیای بزرگ و خوشگل قزل الاس... یه نفر واسه ناهار سه تا ماهی گرفت که یکیش تو همون آب، مرده بود!.... من هٍی قُر میزدم که این ماهیٍ که مرده! من خودم  وقنی نو آب بود دیدمش، مرده بود. نگا کنین! اصلا بالا-پایین نمیپره.

بقیه میگفتن زنده اس... چشماش و نگاه کن! پلک میزنه.. 

چشمای ماهیٍ بدبخت مثه چشمای ماهی مرده ها کدر شده بود. مثه چشمای یه ماهی که تو بازار، میخوان به اسمٍ تازه بهت بندازن ، اما تو از ماتیٍ اون چشما میفهمی که این ماهی خیلی وقت پیشا مرده.

این بغض لعنتیٍ اول صبح که اینروزا بیدارم میکنه دیشب تو خوابم یه لحظه دست از سر من ور نمیداشت... آخه اون ماهی مرده هه من بودم 

یه مُرده که پلک میزنه، اما دیگه نفس نمی کشه

/ 20 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضی

پلک می زنه اما نفس نمی کشه یعنی می بینه ولی زندگی نمی کنه شاید

ماهي سياه كوچولو

نفس بكش!!!

حامد

کمتر بخواب! یا اصلا نخواب...ببینم تو اصلا تجربه ی بیداری داشتی؟

اي دوست مرا به خاطر آور سلام مرجان الهام هستم . ياد كنگره هاي دانش آموزي و جلسات بخير خوشحالم پيدايت كردم - ياد اون روزها بخير - من وتو - عرفان - نيره وبقيه بچه ها . همه تغيير كرداند تغيير . تو چه طور ؟ [لبخند] راستي از روي كامنت ها مليحه هم يادم آمد

مثل اينكه من هم اشتباه گرفتم مثل مليحه عزيز تو مرجان خودموني يانه

الهام

سلام مرجان عزيز خوشحالم پس از سال ها دوباره از تو مي شنوم وهنوز هم بايد به شيطنتهايت خنديد تقريبا تمام آرشيو را خواندم جالب بود بخش جالبي از 8 سال گذشته را مرور كردم . مرجان شعر چي ؟ دلم براي شعر هايت تنگ شده است

شاراد

نوشته تان من را یاد یکی انداخت: یه مُرده که پلک میزنه, نفس میکشه, حرف میزنه, چیز میخونه, سر کار میره, ... ولی در نهایت یه واقعیت بیشتر در موردش صدق نمیکنه. همونی که اول جمله گفتم!

مرجان

عریزم!الهام خوبم... دیگر نه من از شعر سراغی میگیرمف نه شعر از من خسته