ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

كمون ابروي من بالا بلنده

لبش قند و كلامش به زقنده

چه گويم از گل زيباي رويش

دهاني داره دايم پر زخنده

نگارا

دلارا

لالاي لاي لاي لالاي لاي.......

                                      لالاي

 

 

 

 دم اين عمو سيبيلو گرم! من كه نديده گفتم چه شكليه اين صديق تعريف... وحيدم كه ديده بودش تاييد كرد.

ميگم كاش من يه سي-چل سال پيش از اين به دنيا مي اومدم  حالا حتما يه عاشقي داشتم اين شكلي... سيبيل كلفت و مو فرفري... با صداي كنترباسش بم ميگفت: جوووون دلبر!

 

 

ميرهادي ميرميران سي ام فروردين درگذشت. معماري ايران خوب چيزي رو از دست داد. منم كه هيچي از معماري نميدونم اينو ميفهمم كه از آدماي نسل اون يكي دوتا بيشتر به دنيا نيس حالا... آدماي بزرگ از اسمشونم معلومه بزرگن ..نيس؟ مثه ميرهادي ميرميران.

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()