ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

جمعه ٢٥ فروردین ۱۳۸٥
 

دنياتو عوضی اومدی.... عروس جنازه!

دلت خوشه عروس شدی؟...  خونه درس کردی واسه آرزوهات؟! بيدار شو عروس کوچولو...اين دنيا دنيای تو نيس.... تو شهر کورا و کجا دنبال چی ميگردی؟ اينهمه مدت اين تو بودی که اون زن ديگه بودی.... دلم برات ميسوزه که نميدونستی کجا پا گذاشتی. پاشو جل و پلاستو جم کن! پاشو برگرد به دنيای خودت... دنيايی که توش شاهزاده بودی پری بودی.. يادته؟ حالا اومدی اينجا چيکار؟ اينجا ديگه شاهزاده نيستی ... گدايی!

ديگه قرص ماه نيستی... ديگه پری نيستی ... ديوی حالا! ديو ساده لوح خر! ديدی چه جوری سرت کلاه رفت؟  ديدی اينجا خونه نبود؟ ... خونهء تو نبود! اينجا خونه همون کرماس که به تو حرفای ناجور ميزنن... ديدی اونکه فکر ميکردی مثه يه بچه پاکه و انقدر مغروره که هرگز بهت دروغ نگه خودشم از جنس اين آدم-بدا بود؟

دلم خنک شد عروس خره! تا تو باشی واسه هر کرکسی دل نسوزونی.. تا تو باشی فک نکنی کلاغ زشته که حيوونی تنها مونده خيلی گناه داره... به تو چه که غصشو بخوری؟ بهش بگی من دلم نميخواد تو اذيت بشی کلاغه... بگی منو ببخش که نميدونستم و وجودم آزارت داده.... بهش بگی تو خيلی خوشگلی کلاغه...

حقته اين کورا و کج و کوله ها اينجوری بهت نيگا کنن... حقته بهت بگن هر چی گفتن

همه اين لش و لوشا رو تو دنيای تو مگه کيلويی چن ميفروشن؟ ميارزيدن که باهاشون همنشين بشی؟ خودت اين پستی رو به خودت روا کردی... حالا بکش! پاتو که گذاشتی تو داگويل ديگه هرچی سرت بياد حقته... حقته که از دهنت اين حرفا بيرون  بياد... حقته که اينهمه بيرحم و بد بشی.. حقته قلبت سياه بشه... داری رنگ اينا ميشی... بشو! اين دنيايی که با اون همه عشق توش پا گذاشتی جايی واسه مهربونی نداره.. غلظت لجنی که تا بالای چشم آدماش ميرسه سياه و سفيدشو برعکس کرده. دلت واسه اون کرکسی ميسوزه که منتظر نشسته آخرين نفسو بکشی؟ با اون هرزه هايی که کارشونو تو اطاقای کار رو يه تيکه مقوا راميندازن و بعدش ميان اينجا شعرای خوب خوب ميخونن سعی ميکنی مودبانه حرف بزنی؟ باورت شده آوازای بی اجازه و با اجازه شون عاشقونه اس؟... عشق اين کرکسا باورت شده؟ انقد خری که بشينی واسه آوازاشون گريه کنی؟

پس حقته! يا بمون تو اين لجن تا بوی گل از نفست بره... تا تو ام مثه اينا زشت و کور و کج بشی.... يا اين خونه رو خالی کن! اين خونه جای کرکساس. برگرد به دنيای خودت... شايد توی يه دنيای ديگه تو هم ياری داشته باشی... ديگه يه عروس راس راسی بشی! اگه اينجوری واست دندون تيز کردن حق دارن! تو نميدوستی ولی پا تو دنيای اونا گذاشتی! باعث شدی بوی عفونت شون به مشام برسه... جاشونو تنگ کردی! نميدونستی ولی... به خدا خبر نداشتی

 

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()