ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

برهوت - .: نقطه آبي :.

پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۳
برهوت

 

                                         بيست و چهار ساله ميشوم

 و زخمهايم

 با من بيست و چهارساله ميشوند

و هرچه از ماه و دريا به ياد مي آورم

آدمها و آتشفشانها

بارانها و بيابانها

بيست و چهار ساله ميشوند....

بيست و چهار زمستان از من عبور ميكند

و سرگرداني ام بيست و چهار ساله ميشود

بيست و چهار سال....

درست بيست و چهار سال است

كه در سياره شما گم شده ام

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()