ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

شنبه ٦ دی ۱۳۸٢
 
نمي دونم بايد درمورد تو و كارات چي فكر كنم . من ازبودنت مطمئنم . اما از مهربونيت نه!
مطمئن نيستم هموقدر كه ادعا مي كني عادل و عاقل باشي . حالا كه اين بلاهارو سر اون بيچاره ها آوردي حتملأ انتظار داري بقيه بنده هات حساب كار دستشون بياد !تو خيلي قهاري . قدرتمند و بزرگي . مگه تو نبودي كه مي گفتي : سبحاني ! ما اعظم شاني ! اينا رو دارم واسه تو مي نويسم اما اين دفعه از اون دفعه ها نيست كه فقط تو بخوني ....حق باتوست .همه بايد بدونن كه تو چقدر قدرتمندي !تو مي توني ترتيب 20000نفر رو يك شبه بدي . جوري كه حتي به خوابم نبينن .آخ !! كاش بازم كار كار شيطان بزرگ بود . اقلا وقتي دلمون اين جوري مي سوزه يكي هست فحشش بديم و نفرينش كنيم يا از تو بخوايم حقشو بذاري كف دستش و تو هم البته به روي خودت نياري ....از دست تو به كي مي شه شكايت كرد ؟ تورو كي مي تونه ادب كنه ؟ هر چند تو به اين مهربوني . بخشندگي ............ حتما اون شب كه زلزله روياي هزار هزار تا بچه رو نصفه كاره قيچي كرد تو تا خرخره مست بودي .شايد هم خوابت برده بود .شايد هم جو گرفته بودت مي خواستي بگي چيزي از صدام و ....كم نداري .


واسه اينكه حوصلتون سر نره بقيه شو يه ساعت ديگه مينويسم !!
¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()