ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۳
 

ناهار قورمه سبزی

شام قورمه سبزی

دوباره ناهار......

نميدونم اين روزايی که همش قورمه سبزی ميخوريم بايد از امام حسين تشکر کنيم؟!

 

 

به هرحال من دو روزه که بيکارو بی عارم! و مثه يه موجود تن لش عاطل و باطل افتادم روی تختم....يا مجله ميخونم يا موزيک گوش ميدم يا چای ميخورم يا آب پرتقال ميگيرم يا جيش ميکنم يا دارم خاطرات عشقای قديم و نشخوار ميکنم و يا دارم با تو smsبازی ميكنم!

برعكس همه’ اين ۲۳ سال گذشته هيچ عذاب وجدانی ندارم....خيلی خوبه كه اينجوری عاطل و باطلم. اين اصل بيخود و بی مصرف بودنه! و خيلی جواب ميده

البته يه چيزايی هست...كارای عقب موندم...آدمايی كه بايد باهاشون تماس بگيرم

اما يه لذتی ميبرم از اينكه هيچكدوم و به روم نيارم! اگه تو اينجا بودی بد نبود پسرك! ولی حوصله’از خونه بيرون اومدن و ندارم...بی حوصله ام اما شاد! شايدم .....شدم!!!!!!!!

اينجوری كه تختم و گذاشتم جلوی آيينه با ديدن پرسپكتيوهای عجيب و غريب هيكلم سرگرم شدم.دارم با تصوير خودم تو آيينه بازی ميكنم.

بازيه با مزه اييه! امتحان كن....جلوی آيينه دراز بكش!

 حالا سعی كن با تصوير كف پات تصوير صورتتو بپوشوني....

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()