ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳٩٤
 

بابا بزرگم داره میمیره….

دستگاههای جور واجور و ازش جدا کردن و فرستادنش تو بخش یعنی میتونی با خیال راحت بمیری...گذاشتنش تو لیست انتظاری که انصراف تو کارش نیست.

بعد از اینکه عزیز مرد، هر دفعه بابا عزت در و باز کرد، جفتمون زدیم زیر گریه. یه جوری  هم پیمان شده بودیم که این غم تموم نشه انگار.

شیش ماه پیش که  بعد از یک سال ونیم با مامان و بابام رفتم دیدنش ، ظاهرا خوب و رو به راه بود. مثل همیشه انگشتاش و به هم حلقه کرده بود وقتی که حرف میزد... و دیدم که داره میمیره.

اون نوری که ته چشم زنده ها هست، ته چشمش خاموش شده بود. باهاش یه جوری حرف میزدن انگار نمیشنوه… هر چی و چند بار تکرار میکردن. اون با همون لبخند بی حس و  نگاه خونسرد که همیشه انگار حواسش یه جای مهتره نگاهشون میکرد. اونجوری که بابا ها بچه ها رو نگاه میکنن و صبر میکنن تا زر زرشون تموم بشه. بعد میگفت اینا رو میدونه و یادشه و لازم نیست داد بزنن.

بابا بزرگم میدونست من کدوم یکی نوه ش هستم  و میدونست من این مدت کانادا بودم و بابا و مامانم انگار همین یه راه و واسه مراقبت از کسی که دیگه خیلی پیر شده، بلد بودن.

بابا بزرگم داره میمیره و این خیلی طبیعیه چون تقریبا نود سالشه و یه عمری سیگار کشیده و کار خیلی مهمی هم نمونده که بکنه و همه ی آدمها باید به اینجا که میرسن بمیرن.

اگر ایران بودم الان کنار تختش مینشستم و دستش و میگرفتم تا وقتی زنده س. 

بابا بزرگم از وقتی که یادشه بابا بوده و این باید خیلی سخت باشه. وقتی بابا باشی اجازه نداری ضعیف باشی.. نمیتونی خسته بشی یا جا بزنی… باید همیشه وانمود کنی فکرت درست کار میکنه.. اما یه چیزیش از همه بدتره. این که حق نداری بترسی.بابا بزرگم الان باید  خیلی ترسیده باشه.

اونایی که در بستر مرگ هستن این فرصت و دارن که قضیه رو بررسی کنن ، اما این گرفتاری رو هم دارن که خیلی طولانی تر اون ترس فلج کننده رو حس میکنن.

کاش میتونستم به بابا بزرگم بگم: نترس!..من اینجام.. دستت و گرفتم.. درد نداره.. مثل خواب میمونه فقط خواب نمیبینی.

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()