ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠
 

از پشت شیشه ماشین بغلی

این زن دیوانه است

با خودش حرف میزند

میخندد

آواز میخواند

 

از پنجره خانه روبرو

باید پلیس خبر کرد

برای این زن که از صبح

روی میز آشپزخانه

نیمه برهنه

مینشیند

سیگار میکشد

و برای سگش

که از خودش بزرگتر است

شعر پرت میکند

 

 

برای گنجشکهای خیابان

این زن فرشته است

کیک میپزد

خرد میکند

روی هره میریزد

 

به چشم تو اما

این زن

آنقدر معمولی است

که نمیشود حتی

طلاقش داد

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()