ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

بلدی ابروی چپت و یه کم ببری بالا و چشم راستت و یه خورده تنگ کنی بعد سرت و خیلی خیلی ریز دوسه بار تکون بدی یه جوری که انگار میخوای بپرسی: جریان چیه؟

بلدی دوتا ابروهات و یه کم ببری بالا و  چشمات و یه خورده تنگ کنی انگار میخوای بگی: باشه؟

بلدی چشمات و یه لحظه ببندی و سرت و به بالا و پایین جوری تکون بدی که معنیش این باشه: اشکالی نداره؟

بلدی با صورتت و بی کلمه با آدما حرف بزنی؟ همین آدمای معمولی تو خیابون  و میگم. همین افسر سر چهار راه گه بدجوری از خستگی و گرما کلافه اس یا اون خانومه چادری با بچه اش که تو شلوغی خیابون ماشینا بهش راه نمیدن رد بشه یا اون دختر مدرسه ای که یه هو میپره جلوی ماشینت یا حتی وقتی پیاده ای... وقتی یه نوازنده دوره گرد میبینی که خیلی خوب ساز میزنه... وقتی نفر جلوییت تو صف عابر بانک از اینکه : "این دستگاه موقتا کار نمیکند" عصبانیه..

تا حالا امتحان کردی وقتی گیر یه مشت لاشخور لباس شخصی میافتی که باتوماشون و تو هوا میچرخونن و هوار میکشن، نگاهشون کنی؟

تو چشمای افسرای نیروی انتظامی که تو رو در بایستی درجه هاشون تو روی مردم وامی ایستن نگاه کردی؟

تا حالا تو چشمهای یه بیمار جنسی نیگاه کردی که سعی میکنه با مالوندن پاچه اش تو تاکسی به تو خودش و ارضا کنه؟

با قیافه موش مرده تو چشم افسر راهنمایی که میخواد جریمه ات کنه نگاه کن گاهی. تو چشم آدما گاهی نگاه کن. یه روز که از خونه بیرون میای تا برسی سرکارت تو چشم چند تا غریبه نگاه کن. بهشون سلام بده، باهاشون همدردی کن، با نگاهت فحششون بده... فقط نگاه کن تا ببینی ته چشم هر آدمی یه چیز مهربون هست و جالب اینه که اونا با هر ضریب هوشی سریع علامت تو رو با یه علامت جواب میدن. البته اگه دختری باید یه ذره مواظب باشی... مملکت گل و بلبله دیگه

 

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()