ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸
 

زمستون... زمستون.... زمستون....

آه که باز بوی زمستون میاد و دارم دیوونه میشم. آخه تو دل من یه هیولا زندگی میکنه که زمستونا بیدار میشه.... زمستونش هم خیلی دیر شروع بشه اول های پاییزه. کافیه بوی هوا اینجوریا بشه که این دو روزه شده

گفته بودم زمستون فصل عاشق شده مرجان هاس؟

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()