ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧
 

میگم :ببین ، یه شعری سرودم واسه Matthew Fox اینجوریه:

مممممممم.... (مقداری حرکات موزون درجا)... عشقم! بیا جلوی چشمم!

میگه: خدا شفات بده که هم شعرت دزدیه هم عشقت

میگم: خودتو شفا بده که انقد همه چیو جدی میگیری

پ.ن

اعتراف میکنم که از بین همه آدمای مریض  این سیاره ، فقط منم که دارم روز به روز خودم و تغییر میدم... دارم روز به روز شبیه تر میشم به بقیهء آدمای مریض این سیاره!

به شما بر نخوره قربون!‌ گفته بودم اینو قبلا، نه؟

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()