ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

دموکراسی به روش ایرانی - .: نقطه آبي :.

چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧
دموکراسی به روش ایرانی

دقت کردین چقد ما ایرانی ها شبیه همیم؟ میگین نه؟ نگین نه!

امروز عصر داشتم طبق معمول بطور موازی با کارای خونه تلوزیون میدیدم - در واقع میشنیدم- برنامه زن امروز از شبکه VOA که دیدم مجری مورد علاقه ام داره با یه خانوم دکتر روانشناس پیر که متخصص روانشناسی مثبت تو امریکاس صحبت میکنه. و خلاصه این خانوم دکتره - این آلزایمر اسم اگه بذاره- داره توضیح میده در چه مواردی و چطور این نوع روانشناسی به داد انسان بدبخت امروز قراره برسه. بعد یه هو خانوم مجری مورد علاقه بنده - که البته من کشته مرده تیپشم نه تیریپش!- میپره وسط حرف همکارش :

بذارین من یه مثال بزنم که منظور ...بذارین من... -اینجا انگار فریده جونم میخواست یه مثال مثال بزنه که منظور مجری دیگهء برنامه که مهشید خانوم باشه واسه مهمون برنامه روشن بشه! اما انگار این آلزایمر اسم اپیدمی شده.. یه 30 ثانیه ای طول میکشه تا اسم همکارش یادش بیاد- خلاصه مثال و میزنه! اونم چه مثالی:

مثلا وقتی یه جوون میخواد تو رشته حقوق تحصیل کنه و بعد از کلی درس خوندن و بدبختی تا میرسه به کنکور میبینه که نصف سهمیه رو بسیجیا و سپاهیا و غیره گرفتن... بعدم اگه خیلی جون بکنه و قبول بشه تازه باید هزار جور گزینش بشه که یه وقت موهاش خدای نکرده بیرون نیومده باشه از روسری، یه وقت با دوستش تو خیابون که راه میرفته نگرفته باشنش که الان واسش سوء سابقه باشه و .... حالا شما بگین این جوون چه جوری میتونه تفکر مثبت داشته باشه؟

خانوم دکتر سالخورده که کلا تو باغ نبود منظور مجری ما از این مثال چیه و پیدا بود صد سالی میشه ایران نبوده و کلا سیاسی نیست در جواب گفت:

اصولا تفکر مثبت داشتن همین جاها معنی پیدا میکنه. مثلا شما پیش از انتخابات امریکا شاهد بودین که چقدر اوضاع از هر نظر نابسامان بود چه در سیاست چه در اقتصاد - و هنوزم ادامه داره- و با اون همه سختی که مردم میکشیدن اما شعار اصلی انتخابات امید بود

نه خیر... خانوم دکتر انگار حالیش نبود که تو تلوزیون مورد بحث هدف فقط  اینه  که به حکومت ایران بد و بیراه بگن و بقیه چیزا کشکه.

این بود که مجری جون مجبور شد حرف دکتر و قطع کنه و یه مثال پررنگ تر بزنه:

مثلا من امروز داشتم با یه مادری صحبت میکردم که بچه اش و فقط 10 دقیقه بعد از آخرین تماسی که در بازداشت گاه با خونواده اش گرفته بدون هیچ گناهی کشتن و بعد میگن که خودکشی کرده! حالا شما تصور کنین این مادر که با هزار آرزو بچه بزرگ کرده دانشگاه فرستاده و.... چطور دیگه میتونه تفکر مثبت به زندگی داشته باشه؟

خانوم دکتر که نمیگیره مطلب و خیلی ساده و علمی جواب میده که:

به هر حال هر وقت انسان عزیزی و از دست میده چه در جنگ چه در حوادث و... همین نگرش مثبت میتونه....

اینجا دیگه لازم بود مجری جونم یه آنتراکت بگیره و ما رو بفرسته دنبال نخودسیاه تا مهمون و از راه دور توجیه کنه که چی باید بگه!

بعد از آنتراکت خانوم دکتر پیدا بود کم و بیش توجیه شده چون دو سه کلمه ای در مورد ظلم و ظالم و اینا گفت اما از اونجا که بنده خدا میخواست در حیطه معلوماتش حرف بزنه بازم رفت سر بحث علمی خودش

 

یادم اومد پیرارسال ها عین همین داستان و تو شبکه نامحترم دو دیدم و چقد خندیدم.

تو یکی از این مجله های خانوادگی تلوزیونی-بهش بگیم مجله دیگه؟- یه مشاور خانواده آورده بودن که به رسم ایام دو سه روز مونده به داستان انتخابات اصلا ریشو و نورانی نبود و جای مهر و اینام رو پیشونیش نداشت! خلاصه طرف یه آقای خیلی شیک و اتفاقا با سواد بود.

حالا موضوع بحث چیه؟ ضرورت وجود اعتماد در خانواده و فواید صداقت بین اعضای خانواده!    مجریه که هرگز قیافش از یادم نمیره -فاطمه ارره ای بود واسه خودش! از چشاش میبارید که میتونه یه آدم زنده رو با دندوناش تبدیل به گوشت چرخ کرده کنه... نمیدونم چرا انقد خبیث و ترسناک بود بنده خدا- جا به جا میپرید تو حرف این بابا که یه جوری این بحث و به صورت کاملا بیربط بچسبونه به لزوم شرکت همه جانبه مردم در انتخابات و زدن مشت محکم به دهان یاوه گویان و اینا... خلاصه هرچی جفت پا اومد وسط حرف و با چشمای کفتار مانندش واسه طرف خط و نشون کشید نشد که نشد! این گوز انگار به اون شقیقه پیوند نمیخورد ...

مثلا یه جا مجریه پررو گفت: ببخشید آقای دکتر !  همین حضور پررنگ همه افراد خانواده در انتخابات خودش میتونه گامی در جهت برقراری این اعتماد باشه، درسته؟

آقای خوشتیپ دو سه ثانیه ای با اخم به مجریه ابله نگاه کرد و بعد جوری حرفش و ادامه داد انگار پشه ای وززی کرده و رفته!

اینجا بود که مجریه دید نخیر، چاره ای نیست جز اینکه سری به همکاران خوبمون در پخش بزنیم و برگردیم!!!!!!!!!!!!

اما زیبا ترین قسمت داستان اونجا بود که بعد از آنتراکت - که معلوم نبود چجوری کارشناس مورد نظر تو جیه شده- وقتی خانوم مجری اولین سوال و در مورد اطمینان و خانواده و اینا مطرح کرد، کارشناس جون با یه مظلومیت ساختگی در حالی که به شدت خودش و زده بود به خری، صاف و ساده گفت:

جواب سوالتون و بدم الان یا در مورد انتخابات بگم؟!

...........

پ ن:

اینروزا هم که نیک آهنگ کوثر داره گلوش و جر میده که :آقای محمد علی خان ابطحی !به چند تا سوال ناقابل من جواب بده اگه راس میگی و شما اصلاح طلبا انتقاد پذیرین . اما تا اونجایی که من خبر دارم عمو ابطحی همچنان سوت میزنه و محل نمیده.

دیگه خودتون حسابشو بکنین بیزحمت!

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()