ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

put another log on the fire - .: نقطه آبي :.

سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۳
put another log on the fire

یه هیزم دیگه تو آتش بنداز

کمی گوشت و مقداری لوبیا برام بپز

بعدش برو بیرون سراغ ماشین و لاستیکش رو عوض کن

جوراب هام و بشوی و شلوارم رو بدوز

عجله کن، عزیزم، می تونی پیپم رو پر کنی

بعدش هم برو دمپایی هام رو بیار

و یه قوری چای دیگه برام بزار

بعد یه هیزم دیگه تو آتش بنداز عزیزم

و بیا برام بگو که چرا می خوای ترکم کنی؟!

آخه مگه من یکشنبه بهت اجازه نمی دم ماشین و بشوری؟

وقتی داری چاق می شی بهت اخطار نمی دم؟

قصد ندارم یه روزی با خودم ببرمت ماهیگیری؟

خوب دیگه، یه مرد نمی تونه بیشتر از این یه زن و دوست داشته باشه!

مگر من همیشه با خواهر کوچیکت مهربون نیستم؟

هر شب نمی برمش ماشین سواری؟

پس این جا رو پام بشین، چون وقتی شیرینی، دوستت دارم.

و می دونی که جنگ و دعوا در شان خانم ها نیست!

پس یه هیزم دیگه تو آتیش بنداز

کمی گوشت و لوبیا برام بپز...

و بیا برام بگو که چرا می خوای ترکم کنی!

 

از گزیده اشعار شل سیلوراستاین:

کمی نوازشم کن

Put a little bit on me

Shell Silverstein

 

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()