ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠
 

تو را خواستن

حس پیچیده ای است

ترکیبی از گناه و

دلتنگی

 

با تو بودن

خلاصه بلاهایی است

که میتواند

بر یک زن نازل شود

 

گاه چمدانی میبندم

دل خوش به وعده هایی که از زمین میرسد

گاه

جای دندانهای خودم  را

روی این سیب

انکار میکنم

 

خودت بگو

بین بد و بدتر

به تو پناه بیاورم

یا به تو؟

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
 

از کارهای نکرده

خسته شده ای

داستانهایی که نخوانده ای

عجیب کسل کننده اند

و سنگینی بارهایی که نبرده ای

شانه هایت را رو به زمین فشار میدهند

تو

از تمام جنگهایی که نرفته ای

زخمی به خانه باز میگردی

سربازِ چوبیِ غمگین من!

حالا بنشین

نفسی تازه کن

میروم چای بریزم

...

باید ایستگاه خوابهایم را عوض کنم

ای کاش خوابها

مثل اتوبوس بود, مثل قطار

مثلا میشد در یک ایستگاه دور پیاده شوی

آنجا که بشود یک دل سیر

خوابید

آنجا که تا صبح

از این صدای ونگ ونگ

خبری نباشد

از صدای گریه بچه ای که نزاییده ام

تمام این شبها

خوابم نمیبرد

 

××××××××××

هفته پیش با یه دوست خیلی خیلی عزیز رفتیم خانه شاعران. بعد از صد سال. بماند که کلی تغییر قیافه داده بودیم و سیبیل و کلاه شاپو   و ... که ما رو نشناسن و بهمون گیر ندن که شعر بخونیم. خلاصه خفتمون کردن. منم تو رو در بایستی این چند تا سوسک و که تو وبلاگم ول کردم براشون قرائت فرمودم. اینکه مثه همیشه ساعد باقری عزیز به من لطف داشت که واقعا باید خدا رو شکر کنم. اتفاق عجیب این بود که ساعد تو همون جلسه گفت که این شعر اولی رو- سوسک نوشته ها: شماره یک-.. همین چند روز پیش تو روزنامه خونده!!!!! و خیلی هم خوشش اومده!

خواستم همینجا از دوست عزیزی که زحمت کشیده شعر ناقابل و سوسکی بنده رو بلند کرده, تشکر کنم . اما آقاجون! شما که زحمت میکشی شعر دیگرون و از تو یه وبلاگ بی نام و نشون بلند میکنی, لااقل یه کم سلیقه شعریت و ارتقا بده! اینا آخه ارزش دزدیدن داره؟...

اگر هم که اصرار داری که : نه! همینام خوبه... پس بیا اون دوتا سوسکه دیگه رو هم بلند کن که اولی احساس غربت نکنه. خدا رو خوش نمیاد

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠
سوسک نوشته ها- شماره سه

نشسته ام کف این آشپزخانه

یک قوطی اسپری سوسک کش توی دستم

دارم ادای قهرمانها را در میاورم

آنروز هم که گفتی میروی

چمدان را به دستت دادم

و فکر کردم قهرمان این قصه منم

هنوز هم نمیفهمم چرا

همیشه رو به جلو فرار میکنم

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()