ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩
 

میگن اگه تو جشن تولد سی سالگیت یه آرزو بکنی حتمن برآورده میشه.... آرزوی منم اینه که یه بچه سیاه پوست یا یه بچه چشم بادومی داشته باشم که لهجهء آبادانی داشته باشه ... مهم نیست دختر باشه یا پسر اما اسمش باید ژازه تباتبایی باشه... همینجوری دقیقا با (ت) دونقطه.

فقط لطفا به مغزت فشار نیار جیگر... خسته میشی

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩
 

دلم برایت تنگ شده اما

                             چاره ای نیست

هیچ مادری هنوز تو را نزاییده است

 شاید خودم باید

این نقص بزرگ جهان را بر طرف کنم

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()