ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸۸
 

من میگم: دوباره آوخ که میخلد عشق....

تو بگو: باز چه بامبولی سوار کردی دخترک؟

................

که در قماری هماره با ما

به ظاهری گیج و نابلد عشق

نشسته با ما همیشه اما

چه ماهرانه که میبرد عشق

دوباره آوخ که میخلد عشق

بگو که هو یا علی مدد ...عشق!

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸
به دهان تو... که زهر آید از این نوش مرا

 

آمده بودم از امیر کاستاریکا بنویسم

دهان شکستهء تو نگذاشت

دهان شکسته تو نمیگذارد....

 

 

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸
 

از پشت پلکم که رد میشوی این بار

دکمه های پیرهنت را باز بگذار

تو

با گلهای سرخ روی سینه ات

از همیشه زیباتری

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸
 

دستانت را از گودی کمرم بازکن

سیگاری بگیران و صاف توی چشمهایم زل بزن

طوری که انگار هنوز زنده ای

بعد..

آرام دراز بکش و بگذار جای گلوله ها را روی سینه ات بشمارم

 

 

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()