ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧
 

میگم :ببین ، یه شعری سرودم واسه Matthew Fox اینجوریه:

مممممممم.... (مقداری حرکات موزون درجا)... عشقم! بیا جلوی چشمم!

میگه: خدا شفات بده که هم شعرت دزدیه هم عشقت

میگم: خودتو شفا بده که انقد همه چیو جدی میگیری

پ.ن

اعتراف میکنم که از بین همه آدمای مریض  این سیاره ، فقط منم که دارم روز به روز خودم و تغییر میدم... دارم روز به روز شبیه تر میشم به بقیهء آدمای مریض این سیاره!

به شما بر نخوره قربون!‌ گفته بودم اینو قبلا، نه؟

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧
جوانان و امر خطیر ازدواج!

آخ که چه حالی میده که صبح زود با زنگ تلفن خوشگل ترین و جذاب ترین و باهوش ترین پسر دنیا از خواب بیدار بشی که داره واسه  چندمین بار از تو خواستگاری میکنه و هی از اون اصرار و از تو انکار!... وتازه این دفعه کلی پیشنهاد جدید و راه حل های هوشمندانه داره واسه از سر راه برداشتن رقیب که همین شوهر بیچارهء من باشه:

-الو! مهسا!... حالت خوبه؟(یکی از اون پشت گفت بگو حالت خوبه!) ... مهسا! ببین! من یه فکری کردم!

:الهی من قربون خودت و اون فکرات برم عزیزم! (اینو من گفتم!)

- میگم... من و مریم میخوایم بریم خونهء ما ، من اون شمشیر بزرگه رو ور دارم مریم ام شمشیر آتشین و ورداره بعدش وقتی عمو وحید اومد خونه... ما بیایم اونجا ... بزنیم عمو وحید و درب و داغونش کنیم و بندازیم اونور!

:خیلی فکر خوبیه جیگرم! اما کدوم ور؟

- اونور دیگه! بندازیمش بیرون...

:حالا حتما لازمه عمو وحید و درب و داغون کنیم آخه؟

-آره... آخه اون نمیذاره من با تو ازدواج کنم... آخه من میخوام دوماد ه تو بشم! میخوام برات لباس عروسی ام بخرم با شلوار و همه چی ام بخرم!

:آخه اگه تو به این زودی بیای عمو وحید و بکشی که من نمیتونم باهات ازدواج کنم، تو هنوز خیلی کوچولویی ( مواظب باشین هیچوقت به مردی که عاشق شماس نگین کوچولو!).... تو باید اول بزرگ بشی بعدا با من ازدواج کنی

-من الان خیلی بزرگ شدما!(به جون خودم الان رو پنجه پاهاش وایساده و اون دستش و که آزاده تا جایی که میتونه برده بالا که قدش کش بیاد!)

یکی از پشت تلفن به خواستگارم هشدار میده که زیاد مزاحم من نشه، فک کنم مریم یا همون همدست قاتل یا همون مامان من و مامان بزرگه دوماده!

:به مامان مریم بگو من مزاحم مهسا نیستم عزیزم!

- مهسا میگه من مزاحم خودم نیستم عزیزم! (جای تشکر داره واقعا که انقد منظور آدم و خوب میگیرن این خواستگارا!)

-حالا من عمو وحید و درب و داغون میکنم بعدش بزرگ میشم باهات ازدواج میکنم..

(همش وعده وعید!)

:باشه پس یه عالمه غذا بخور که زود بزرگ بشی... باشه؟

- نه!!!!!!!! (تقریبا جیغ میزنه!) همش یه عالمه صبونه مبونه خوردم!

: پس هر وخ اندازه من شدی بیا که با هم ازدواج کنیم، باشه؟

-اگه تو با من ازدواج کنی من میرم سرکار و برات یه عالمه چیز میز میخرم ( فک کنم در این لحظه عاشق دلخستهء من یه کمی به حرف خودش فک کرد و دید همچین کار آسونی ام نیست چیز میز خریدن، چون بعدش لحنش یه کمی محتاطانه تر شد)... حالا بعدا! هر وخ بزرگ شدم...

:باشه گلم!‌من منتظرت میمونم

-خوب ... خدافظ!

و گوشی و پرت میکنه و میدوه میره نینجا بازی کنه احتمالا با مامان مریمش! آخه اون ادعا میکنه که یه نینجای پیاده اس! (من که نمیدونم فرقش با نینجای سواره چیه)

پ.ن:

حالا هی بشینین بگین جوونای این دور و زمونه به فکر ازدواج نیستن و از زیر بار مسئولیت در میرن و اینا... این ایلیا که خواستگار منه _و در ضمن خواهر زادهء منم هست_ همش چهار سالشه اما شدیدا به فکر ازدواجه!‌تازه قبلا هم یه بار با راپونزل و یه بار وقتی شرک بوده با فیونا ازدواج کرده اما انگار الانه از هم جدا شدن...

همین دیگه

 

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧
های یارم بیا!!!!!

میبینم که از ته دل از من ممنونین واسه این آهنگ باحال و صد البته دوپس دوپسی که واستون انتخاب کردم...

راستش فک کردم که بسه دیگه چس ناله و نوستالوژی و همذات پنداری با شادمهر جون!

بیاین یه کمی هم از یه آرشیتکت بشنوین که اتفاقا خیلی ام خوشتیپ و باحال و ایناس!

میگن آخه قدیما که مردم معمولا چند شغله بودن ، دلاکای حموم هم مو کوتاه میکردن (یعنی سلمونی بودن!) هم دندون میکشیدن( جراح فک و لثه بودن!) هم ملت و ماساژ میدادن اساسی(گیشا و ماساژور و اینا بودن)

آرشیتکتها از اونام چند کاره تر بودن : مثلا میکل آنژ هم معمار بوده هم نقاش خفن بوده هم مجسمه ساز بوده یا مثلا داوینچی که به جز اینکارا جراح و پزشکی قانونی و زیست شناس  هم بوده و سرور همه شون -تازگیا فهمیدم -مایلو رامبالدی ایتالیایی بوده که به جز تمام اینا شونصد سال پیش تو کار ترانزیستور و موبایل و احیانا لب-تاپ و اینام بوده و تازه: اولین کسی بوده که از صفر و یک واسه ثبت اطلاعات استفاده کرده و خلاصه...

در مملکت خودمون و در عصر حاضر هم از این آرشیتکتای چند منظوره کم نداریم.. مثلا همین تهمینه جون میلانی که فیلمای در پیت میسازه.. یا شهبانوی سابق که به جز شه بانو گری معماری هم میکرده یا مثلا... مثلا فرامرز آصف عزیز یا ... چرا انقد راه دور بریم؟ همین پاشاز خودمون که درسته یه هفته اس معمار شده اما طراحی وب هم میکنه و کلی هنرای دیگه ام داره که چون زیاده نمیدونم از کجا شروع کنم. اصل همه شونم این آرش سبحانی گل گلابه که گروه کیوسک و راه انداخته و پیتزای قرمه سبزی میخوره و به این و اون فحش میده!‌

خیلی ام باحاله

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧
 

قدیما که هر سه شنبه میرفتم فرهنگسرای اندیشه جلسه شعر و اینا یه دختره اونجا بود به اسم ماریا علمداری که الان هیچ چیز خاصی ازش یادم نیست..  از این آدمایی بود که من دوس دارم، کم رنگ و بی حاشیه و خلاصه سرش به کار خودش بود. از این تیپا که نمیفهمیدی کی اومد و کی رفت یا اصلا اومده امروز یا نه... آدم کاردرستی بود از دور .. اما چی باعث شده من همین یه اسم و  یادم بمونه ازش؛ یه بار یه شعری خوند که یکی دو جمله اش این بود:

آیینه پاک میکنند...

خواب دیدگان خوابزده، 

خیال میکنند خوشحال میشوند

عین حکایت ما و عیده.... نه؟ اصلا  اومدم اعتراف کنم که همیشه از عید نوروز بدم میومده.... همیشه از دید و بازدیدهای زورکی ... از خلوتی صبح روز اول سال... از تنگ پرآبی که قتل گاه ماهی قرمزای بیچاره اس... از خوراکیای تکراری و تعارفات تکراری... از پوشیدن لباس نو به شکلی که شدیدا تابلو باشه ... از عیدی گرفتن...از تحمل یه ربع و نیم ساعت فضای سنگین تو خونه آدمایی که یه بار در سال میبینی شون و از هرچی به عید مربوطه بدم میاد... مسخره تر از همه باغای کچل و بی رنگ و رویی که عمرا نصف قشنگی تابستونم ندارن اما باید سیزده به در و اونجا بگذرونی.

تنها قشنگی عید واسه من تخم مرغ رنگیهای عزیز بود که حتی اگه یه سال مسافرت بودم و نمیرفتم خونش واسم میفرستاد، اونم که دیگه اینجا نیست. راستش بد جوری به همه آدمایی که هنوز مادربزرگاشون و دارن حسودیم میشه، اونقد که فک کنم کینه شون و به دل گرفتم.

همین دیگه... حالم گرفته شد یادم رفت چی میخواستم بگم.

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧
تریولوژی

اولا: من از طرف اون مقام ایرانی گفته بحرین یه روزی استان چهاردهم ایران بوده از ملت شریف و متمدن بحرین عذر خواهی میکنم . احتمالا منظور اون بنده خدا این بوده که ایران یه روزی استان چهاردهم بحرین بوده... شمام تو رو خدا انقد بهتون بر نخوره ملت شهید پرور بحرین! همه میدونن شما با تاریخ چند هزار ساله مملکت داری تون از اولشم سرور ما بودین، بلکم ایالتی از ایالات متحده آمریکا بودین.... واللاه!

دوما: به ما چه ربطی داره اون یک ملیارد و خورده ای دلار فروش نفت الان تو جیب کیه، یه جوری ساکت موندین انگار ارث باباتونه یا مثلا ثروت ملیه و شمام ملتین! حالا باز خدا رو شکر یه جوری حرف نمیزنین انگار..... فعلا برید با این facebook وyoutube حال کنین که از فیلتر دراومده و دعا کنین همیشهء خدا انتخابات ریاست جمهوری باشه. سایت طرفدارای خاتمی و بالاترین و اینام جیزه!

سوما: یادته همیشه آرزو میکردی زودتر بزرگ بشی؟ یادته از تو قنداق ادای آدم بزرگا رو در میاوردی و فقط هول میزدی سنت بره بالا؟ حالا بکش! میمردی عین بچه آدم آرزو کنی که وقتی بزرگ شدی یه پخی بشی؟ اینم آرزو بود آخه دختر احمق؟

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()