ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧
 

مردم و سنگ میخورد عشق چو اژدهای تو!

خداییش به جز خداوندگار مولانا، کی میتونه یه همچین شعر مهیبی بگه؟... بعضی حرفا انقد قشنگن که میشه یه عمر نشخوارشون کرد و سیر نشد. این حرف و یه روز که خیلی بچه بودم به حسین منزوی خدا بیامرز زدم. یادمه تو فرهنگسرای اندیشه بود. همونجا که اونروزا زیاد میشد آدمای خوب دید. اونجا که پاتوق همیشگی سید علی صالحی و حسین منزوی و رسول یونان و پیشترهاش قیصر امین پور و حسن حسینی و خیلی های دیگه بود.... دلم میگیره وقتی یادم میفته که خیلی از اون آدم خوبا امروز دیگه اینجا نیستن. خدا کنه جای بهتری باشن. یا به قول قیصر هرجا هستن باشن.. فقط باشن!

.......

امان از این پروپاگاندا که آدم و بیچاره میکنه. دو سه روز پیش تحت تاثیر همین پروپاگاندا رفتیم تیاتر کرگدن و دیدیم که امروز ظاهرا آخرین روز اجراشه.

تیاتر کرگدن و فرهاد آئیش از رو همون نمایشنامه معروف اوژن یونسکو ساخته که تا حالا احتمالا بیش لز هزار بار همه جای دنیا اجرا شده . نمیدونم قبلا هم ؟آیا چنین بلایی سر اون نمایشنامهء بیچاره اومده بوده یا نه اما از اونجا که خودم شخصا خیلی ها رو به دیدن این تیاتر ترغیب کردم لازمه یک فقره توبه نامه اینترنتی بنویسم.

خلاصه که اگه تا حالا ندیدین تو رو خدا نبینین!

خدا میدونه که چقد چیز خونده و شنیده بودم در موردش اما خوش به حال اونا که عاقلن و تو دام تبلیغات نمیافتن. تنها نکته مثبت این اجرا - البته میدونین که مثبت بودن هم مثه بقیه چیزای این دنیا نسبیه- دکورش بود و شاید در کمال ناباوری بازی درخشان سید شهاب حسینی که آخرین چیزی میتونه باشه که تیاتری ها رو به تالار نمایش میکشونه.  از بس این حضرت و در سریال های آبکی و در نقش بچه خوشگل دیدیم سخته باور کنیم که میتونه تیاتر هم کار کنه و چه قدرتمند و بینظیر... نقشش هم انصافا نقش هلویی نبود و از آب در آوردنش خیلی کشکی پشکی به نظر نمیرسید. صابر ابر هم که سابقه ای از کارهای تیاتریش ندارم - اگه سابقه ای داشته باشه- مثه همیشه ثابت کرد چقد جوون با استعدادیه.

اگه شمام مثه من شنیدین که آتنه فقیه نصیری زیبا رو و خوش هیکل در این تیاتر خوش درخشیده باید عرض کنم که زرشک! البته ایشون مثه اغلب زیبا رویان سینمای ایران در بخش عشوه کرشمه و قر و قنبیله خوب بود اما اگه میخواین مزه اش از زیر دندونتون نره لطفا قبل از شروع پرده آخر سالن و ترک کنین. چون طبق معمول وقتی کار به جایی میرسه که زیباروی مورد نظر باید کمی از صدا و شخصیتش مایه بذاره و مثلا منقلب و آشفته و عصبانی باشه و دیالوگ بگه ... حاصل کار بسی خنده دار از آب در میاد.

بازی مهدی هاشمی در نقش جوان الکلی عاشق پیشه حتی در حد حرف هم مسخر ه اس... فرض کنین با نیم متر اختلاف ارتفاع نسبت به آتنه خانوم باید به ایشون ابراز عشق بکنه و از عشق ایشون متحول بشه. تقصیر مهدی هاشمی عزیز نیست البته... تقصیر فرهاد آئیشه که یادش رفته واسه چه نقشی چه مشخصات فیزیکی لازمه. وگرنه کدوم هنرپیشه ای از خیر یه همچین نقشی میگذره؟ والله منم اگه در سن ۶۵ سالگی در حالی که ٨٠ کیلو وزنم شده اگه بهم بگن بیا نقش سیندرلا رو بازی کن نه نمیگم!

دختری که در نمایش خانواده آقای تت در نقش زن مهربان ظاهر شده بود یادتونه؟

همون که بعدها در ورژن تلوزیونی این کار به کل پارسا شده بود؟ اون طفلی و انگار مسخره کرده بودن.. یه دیالوگ درست و درمون نداشت و مثه مترسک رو صحنه میپلکید. در جواب سلام و احوال پرسی ها فقط زیر اون کلاه گنده کلش و تکون میداد و تا آخر نمایش نمیدونست باید کدوم ور بره و قیافشم کلا دیده نشد. یه جا مثلا قراره از صحنه بره بیرون، میگه من میرم یه کرگدن بکشم! اون لحظه تو دلتون میگین : اینم یه کلمه از مادر عروس! اما انگار طفلی راه پشت صحنه رو گم کرده. دو سه متر اونورتر پشت به تماشاچیا میشینه رو زمین و تا آخر آون پرده از جاش تکون نمیخوره... حالا ما هی میگیم لابد بازم تو این پرده بازی داره اما در کمال ناباوری با اتمام پرده قاطی بقیه میره پشت صحنه! - خداییش نتونستم علامت تعجب نذارم- یه جایی هم ته آخرین پرده میاد از جلوی صحنه رد میشه... اونم در حالی که اوج دیالوگ های حماسیه مهدی هاشمیه... و اگه کمی دل به کار داده باشین عمرا نمیبینینش که داره در قسمت تاریک و در ارتفاع پایین - مهدی هاشمی اون موقع در طبقه دوم دکور تشریف داره- از جلو چشمتون رد میشه.

احمد ساعتچی گل گلاب واقعا حیف شد ... البته تیپش خوب بود و بالاخره بدون سیبیل و کلاه شاپو دیده شد اما چه فایده؟

مائده طهماسبی و من کلا دوس دارم و باور دارم که در کارگردانی از شوهرش یکی دو پله جلوتره - میگین نه؟ خانواده آقای تت رو که ایشون کارگردانی کردن با این تیاتر مقایسه کنین!- اما آخرش نفهمیدم که چه اصراری بود که ایشون از پرده دوم به بعد سیبیل بذاره و کت و شلوار بپوشه و نقش یه کارمند لیسانسه اداره رو بازی کنه و رقیب عشقی مهدی هاشمی باشه... اگه کسی میدونه به منم بگه لطفا. ما تمام مدت منتظر بودیم سرکار خانوم در یک حرکت انقلابی آتنه جون -همون خانوم دیزی- رو بغل کنه و یکی دو تا ماچ آبدار ازش بگیره که دلمون خنک بشه و یه دلیلی هم واسه این انتخاب خنده دار پیدا کنیم. اما اگه شمام همچین چیزایی شنیدین بگم که همش وعده و وعیده! البته در پرده اول که هنوز تغییر جنسیت نداده در نقش یک زن خانه دار قرتی و گربه مرده بد نیست!

از بازی ها اگه بخوام بگم تمومی نداره اما نمیشه از خیر این نکته هم گذشت که صدا برداری کار در کل افتضاح ترین بخش کار بود... صداهایی که قرار بود در پس زمینه دیالوگها شنیده بشن کلا صدای هنرپیشه ها رو پوشش میداد- طفلیا!- و گوش تماشاچی ها رو بد جوری مینواخت. به جون خودم ذره ای اغراق نمیکنم وقتی میگم در پایان نمایش خیلی ها در حالی که دستشون و رو گوششون گرفته بودن از سالن خارج شدن چون با پایان آخرین پرده یه موزیک جفنگ و بی ربط با بلند ترین صدایی که ممکنه در سالن اصلی تیاتر شهر کسی شنیده باشه  پخش شد که همه رو فراری داد.

اما گلایه اصلی من از آقای آئیش و گروهشون اینا نیست، چون اوشون در این سالها ثابت کردن که در کارتیاتر جدی بر خلاف طنز همیشه به الک گوزیده اند. گله من از این رفتار کاسبکارانه و غیر حرفه ایه که حتی از گروههای خیلی نوپاتر و کم ادعاتر هم تا به حال ندیده بودم. با وجود اجرای طولانی و فروش بسیار عالی این کار - به برکت پروپاگاندای رسانه ای و حضور هنرپیشه های تلوزیونی اونهم در بزرگترین و پولساز ترین سالن تیاتر شهر- بروشورهای این نمایش و به مبلغ 250 تومان میفروختن!!!!!!!!!!

خداییش همچین چیزی شنیده بودین تا حالا؟

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧
 

اول: شبکه فارسی بی بی سی bbc persia امروز ساعت 5 بعد از ظهر آغاز به کار کردلبخند نمیدونم چرا انقد از این بابت خوشحالم اما اولین برنامه ای که ازش دیدم : تخته گاز و خیلی دوس داشتم . یه برنامه فوق العاده اس در مورد رانندگی و ماشینای جدید. هر هفته میبینمش قول میدم!

دوم: امروز برای اولین بار تواین سه ماهه که  آموزش صخره نوردی رو شروع کردم یه مسیر و تاپ کردم. تاپ کردن یه مسیر بلند خیلی حال میده. این یعنی آخرین گیره رو در بالاترین نقطه مسیر با دو دست بگیری... میدونم خیلی از صخره نوردی(ROCK CLIMBING) سر در نمیاری اما بدون اتفاق مهمی امروز واسم افتاده و احساس میکنم کار مهمی کردم!- لااقل واسه من که تو عمرم کار مهم زیاد انجام ندادم این خیلی هیجان انگیز بود- میدونم و امیدوارم یه روزی از همین روزا از دیواره های خیلی بلند تری صعود کنم و به شادی امروزم بخندم. تازه پنج راس آبی خوشحال هم جایزه گرفتم! زیاد به مغزت فشار نیار. منظورم یه بسته Happy Hippoبود!

سوم:کی میتونه این آهنگ شادمهر و دوس نداشته باشه؟.... جدا کسی هست؟

باید تو رو پیدا کنم..... شاید هنوزم دیر نیست...

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه؟ / اون لحظه  های آخر از رفتن پشیمونت کنه؟/ دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور/ وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

شعرعالی.... آهنگ بینظیر.... صدای معمولی.... چی از این بهتر؟ حالا هی نشین ردیف آوازی استاد کریمی و گوش بده . بیا بعضی وقتا هم به خودت جایزه بده!

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧
استیضاح!

مامان میگه:این چیه به دستت بستی؟

میگم: یه دستبند چرمی

میگه: اینو که دارم میبینم! معنیش چیه؟ واسه چی بستیش دستت؟

میگم: معنیش اینه که من دستبند چرمی دوس دارم!!!

میگه: آهان....

و من شروع میکنم فی البداهه واسه دستبندم توضیح جور کردن. میگم: راستش و بخوای مامان این دستبند از چرم گاوه. گاوم که میدونی... تو اسطوره های ایرانی نماد زایش و باروری و شروع سال جدید و ایناس . خلاصه اشاره به طبیعت و زمین داره. این نوار افقی ام که میبینی روشه از سه تا نوار تشکیل شده که همون عناصر سه گانه در طبیعته! آب و باد و خاک!!!!!!!! - من سواد قرانی دارم به قول دوستم. نمیدونم که اون عناصر چهارتان.. اصلا اگه عنصر چهارم مهم بود که امیر نادری اسم فیلمشو  نمیذاشت آب-باد-خاک... میذاشت آب-باد-خاک-آتش...- این پنج تا خط عمودی هم که اینجا میبینی نماد حواس پنج گانهء ماس که با اونا زندگی و طبیعت و زیبایی رو درک میکنیم!!!

از نظر مذهبی ام اگه دوس داشته باشی میشه تفسیرش کرد: این خط افقی که سه تا نخ داره نماد پدر و پسر و روح القدس ه...این پنج تا خطم فک کنم به پنج تن آل عبا اشاره میکنه... از نظر هنری اگه بخوای بررسی کنی این سه تا خط افقی میتونه نشونهء تریولوژی رنگهای کیشلووسکی باشه یا سه گانه آپارتمان فلینی...

ادامه بدم؟

میگه: ناهارتو بخور!

 

 

پ ن:

دقت کردین روزانه واسه چیزایی که نیازی به توضیح ندارن چقد توضیح میدیم؟ ما عملا هر روز استیضاح میشیم و حالیمون نیست

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()