ناگهان روزی می آید / که سنگینی رد پاهایم را / در درونت حس کنی / رد پاهایی که دور می شوند / و این سنگینی / از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود

.: نقطه آبي :.

جمعه ٢٢ تیر ۱۳۸٦
 

دریغا عشق....

من از تو کجا گم شدم؟

بر بلندای ایوان عالی قاپو؟

بر تپه های سبز جواهرده؟

یا در اتوبان یادگار امام....

کجا از من گم شده ای که انگار هرگز مرا ندیده ای؟

دریغا عشق...

در جمعه شب خلوت زمستانی میدان نقش جهان

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()


پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦
 

چند روز دیگه بیست و هفت ساله میشم... یادمه یه روز تو همین وبلاگ نوشتم که دارم بیست و چهار ساله میشم. پیر شدن خود به خود عیبی نداره اما خوب که فکرش و میکنم میبینم از روزی که این وبلاگه لکنته رو راه انداختم هر روز بیشتر فرو رفتم تو سیاهی و دور شدم از خودم.. ربطی به وبلاگ نداره. این بیچاره کمترین تاثیر و روی زندگی من گذاشته، فقط از نظر زمانی با سقوط من هماهنگه!

راس میگه فروغ:

...... تو هرگز پیش نرفته ای   

                        تو فرو رفته ای!

¤ نوشته شده توسط مرجان در ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ

ارسال به : Balatarin Donbaleh Cloob Mohandes Delicious Stumbleupon Friendfeed Twitter Facebook Greader Addthis to other
..........................................................................پیامهای دیگران ()